تبليغاتX
فاصله بين من وتو تا كجا دنباله داره
فاصله بين من وتو تا كجا دنباله داره

قسمت اين بود كه جدا بمونيم از هم تا هميشه


سیب

کنار سیب و رازقی
نشسته عطر عاشقی
من از تبار خستگی
بی خبر از دلبستگی
عاشقم...
ابر شدم صدا شدی
شاه شدم گدا شدی
شعر شدم قلم شدی
عشق شدم تو غم شدی
لیلای من دریای من
آسوده در رویای من
این لحظه در هوای تو
گمشده در صدای تو
من عاشقم مجنون تو
گمگشته در بارون تو
مجنون لیلی بی خبر
در کوچه هایت در به در
مست و پریشون و خراب
هر آرزو نقش بر آب
شاید که روزی عاقبت
آروم بگیرد در دلم
کنار هر ستاره ای
نشسته ابر پاره ای
من از تبار سادگی
بی خبر از دلداگی
عاشقم ...

پنجشنبه یازدهم تیر 1388 |

ای.....

ای اقاقی های وحشی که بی هیچ لبخندی در کنار کلبه تاریک من پا گرفته اید .

ای واژه های تلخ تنهایی ای عابران خسته ی سرنوشت ای ورق های پاره شده در غبار سهمگین

ای ورق های پاره شده در غبار سهمگین آیا کسی مرا در خاطرات اشک هایش می شناسد ؟؟

آیا عابران کوچه های غم فقط برای یک لحظه کنار پنجره ی رازهایم می نشیند تا قصه ی ملکه ی

قصر ماتم را بازگو کنم ؟؟؟

با شمایم ای آدم های شیشه ای !

من در حسرت یک تبسم صمیمی مانده ام ای کوچه های گلی رویا آیا گام های دیروز کودکی ام

را با شادی به من  باز می گردانید؟!

با شمایم ای اسطوره های قصر ماتم !!!!!!!!  آیا کسی مرا ...... ؟

شنبه ششم تیر 1388 |

ك.

در و دیوار دنیا رنگی است. رنگ عشق . خدا جهان را رنگ كرده است. رنگ عشق؛ و این رنگ

همیشه تازه است و

هرگز خشك نخواهد شد. از هر طرف كه بگذری، لباست به گوشه‌ای خواهد گرفت و رنگی خواهی

شد. اما كاش

چندان هم محتاط نباشی؛ شاد باش و بی پروا بگذر، كه خدا كسی را دوستتر دارد كه لباس‌اش

رنگی‌تر است !

" کاش کودک بودم تا بزرگترین شیطنت زندگی ام نقاشی روی دیوار بود، ای کاش کودک بودم تا

از ته دل می

خندیدم نه اینکه مجبور باشم همواره تبسمی تلخ بر لب داشته باشم ، ای کاش کودک بودم تا در

اوج ناراحتی و

درد با یک بوسه همه چیز را فراموش می کردم "

دوشنبه یازدهم خرداد 1388 |

بیاااااا


بیا که دوست دارمت !!

بگذار که آسمان، آنگونه که هست در جذبه دو چشم تو، خود را بگسترد.

بگذار تا ماه، حتی به زیر ابر، در این سیاه شب، آرامشی به قلب سپید تو آورد...

شاید کمی که گذشت، شاید تبسم در چشم روزگار، شاید که مشق صبر، تکلیف روزگار، نچندان به کام ماست...

بگذار زیر و بم این زمین سخت، با پای خسته تو، گفت و گو کند.

شاید قبول جهان، آنچنان که هست، آغاز زندگی است.

آنجا که واژه ها به هیاهو نشسته اند.

شاید که شاخه گلی از سکوت ناب، آواز زندگی است.

بگذار اگر فاصله ای هست بین ما، تا روز ماندگاری دیوار سرد، یک پنجره برای دیدن هم هدیه آوریم.

بگذار تا پیکر بت دار روزگار، در برکه گذشت پاشویه ای کند.

آنجا که ناتوان کلام خسته، به فریاد می رسد.

دیگر سکوت، نقطه پایان گفتگوست.

گاهی تحمل خاری درون دست شیرین تر از لطافت گلهای زندگیست.

بگذار تا به دشت جدایی در این زمان، بارانی از طراوت و بخشش، سفر کند.

بذری به دشت مهربانی هدیه آوریم و آنگه بغل بغل تبسم تازه درو کنیم.

چشمان پرسش خود را، تو بسته دار.

لبخند مهربان تو در چشم شرمناک، یعنی بیا.

« بیا دوباره دوست دارمت »

شاید که یک سلام، آغاز گفتگوست.

شاید برای رسیدن به شهر عشق اولین قدم از خود گذشتن است

پنجشنبه سی و یکم اردیبهشت 1388 |

...؟؟!!!؟

من از تجربه های تلخ آموختم که هیچ شاخه ای از هیچ ساقه ای جدا نیست و هیچ ساقه ای از هیچ برگی راضی

نیست. برگ از درخت دلخوره پاییز بهونه ای بیش نیست . پرنده همیشه بر درخت ثابت نیست اما تو بی حاصل به

خاک ایمان آوردی. می شه مثل یه قطره اشک منو از چشمات بندازی. ولی من نمی تونم جلوی اشکم رو که از

رفتن تو سرازیر شده بگیرم. ببین من یه دل دارم که کارش منت کشیدنه . تو مقصر نیستی خودم خواستم کنار

آرزوهایم بمانم.

چهارشنبه سی ام اردیبهشت 1388 |

.....؟؟/؟!؟؟!!/

چه دشوار است
آنکس را که دوستش داری
بفهمي دوستت ندارد....

از دست دادن...
از او فاصله گرفتن...
دور شدن...
چه دردناک است

در چشمان دیگران،دیگرانی که نمی شناسی شان و نمی توانی بشناسی شان
به دنبالِ او گشتن..چه تلاشِ بیهوده ای
چه سخت است
با هر طلوع آفتاب
تابشِ آفتابِ مهرش را در گوشه گوشه وجودت حس کنی
بدون اینکه بدانی کجاست؟
چه می کند؟
چه وحشتناک است
آنکه بدانی دور است
فرسنگ ها فاصله دارد...


دوشنبه شانزدهم دی 1387 |

.....!!!!...........؟؟؟؟.......................

جمعه سوم آبان 1387 |

دوست داشتن...

دوست داشتن خیلی خوبه اینکه بتونیم همه رو دوست داشته باشیم به همه عشق بورزیم حتی به زمین زیر پامون

اما مواظب باش!

مواظب باش که این دوست داشتن و به گند نکشی

همیشه بذار عشقت در نگاهت باشه دوست داشتن و محبت در رفتارت باشه نه در گفتارت!

مطمئن باش اونایی که با زبون مدام ابراز علاقه می کنن و سعی دارن از جملات خیلی عشقولانه استفاده کنن دوست داشتنشون صادقانه نیست همش شعاره شعار

اگه کسی رو دوست داری مقدس دوسش داشته باش یه عشق پاک و خالصانه و بی ریا و بدون دروغ و تزویر

به خاطر ارزش وجودیه خودش دوسش داشته باش

نه اینکه واسه خودت بخوایش نه واسه مادیات نه واسه تحصیلات و شهرت و تیپ و قیافه

فقط و فقط واسه وجود مهربون خودش واسه زیبایی باطنی دوسش داشته باش


.

سه شنبه شانزدهم مهر 1387 |

ولی...

یکشنبه هفتم مهر 1387 |

رها كنيد مرا ...

نفس هايم ! بايستيد


قدم هايم ! مجالم دهيد


اشك هايم ! نباريد


لب هايم ! بسته شويد


مي خواهم بخوابم !


خوابي عميق و آرام ...


و جدا از بيهودگي ها ...


مي خواهم بخوابم ...


بار خداي من ...


تو ... ؟


...


دگر نمي تواند ...


و امشب عاشقانه


آغوشت را طلب مي كند ...


بار خداي من ...


درياب اميدت را .......

 


كه دگر توان هيچ ! ندارد ..


دوشنبه بیست و پنجم شهریور 1387 |

من هنوز .....

وباورم كن مثل گياهي از عشق روئيدني از عشق بوئيدني از عشق

و پناهم بده اي محبوب

ياد عطر تو  عطر تن خاكي تو به خاطرم اومد

بعد از...سال فرياد زدم


(من هنوز هنوز هنوز  عاشق تو هستم)

امروز بر تخته سنگي نوشتم: خاك

و هزاران بار گفتم : خاك خاك خاك

و چون باران بر خاك ريخت

و بوي بهشتي خاك بر خاست

من گفتم دوستت دارم دوستت دارم اي حبيب خاكي من

بسي بيش از آن خاك تشنه كه ياد باران را دوست مي دارد دوستت دارم

و با خود گفتم :
(هنوز هنوز هنوز عاشق تو هستم)

سه شنبه نوزدهم شهریور 1387 |

بيزارم ...

و شما ای ناله های در گلو مرده ام آرامم بگذارید.

وشما ای دیدگان حسرت بار که هرگز چشمه اشک هایتان

بسان صحرای سوزان ، خشک و عطش زا نمی گردد ، بمیرید .

بگذارید این پلک های پر چین و فرسوده بر هم بیاسایند .

وتو ای آفتاب که هر روز به جنگ تاریکی های وجود من می آیی

هرگز طلوع مکن و تو ای قلب بیهوده که آرامگاه

غم های بی پایان منی از تپش باز بمان ...!

نفرین بر تو ای قلم ، که می خواهی از رنجم بکاهی

و با نوک لغزنده خویش مرا از لغزش در پرتگاه مرگ باز داری

و شما ای بادها ، ای کوه ها، ای آسمان ها، ای زمین ، ای مردمان ، ای ...

ای خوشی های زود گذر وای غم های جاودان

از من چه می خواهید وتو ای آنکه یتیمان آفریدگارت می نامند

از چه روست که مرا زندگی بخشیدی ...؟

آه... نفرین بر شما... و شما هم ای آدمیان که بر همه چیز خود می بالید ...

به زندگیتان ، به شرفتان ، به وجدا نتان من از همه شما

بیزارم بیزارم چون بی نصیبم...

تنهای تنهام ، تنها... تنها .... تنها....


چهارشنبه سیزدهم شهریور 1387 |

شبي آرام ...

شبی آرام بود و من چون همیشه غرق رویایت

دو چشم  عاشقم را دوخته  بر آسمان

من امشب انتظار بودنت  را می کشم

کاش من عطر قدومت را میان این نسیم مملو از گریه

میان ابرها  مملو  از فریاد  رعد و برق و باران

کاش من عطر قدومت را دوباره می چشیدم

خدایا

چه سرد است

من اما همه ی دردم

بی حضورت بی صدایت ای سرا پا همه خوبی همه عشق

همه باران همه یاس

ای حضور تو حضور باغ ها

ای که عطر بدنت  همچو صد جرعه شراب

مست گرداند من ...

من عاشق و دیوانه ی تو

کاش امشب بودی

من برایت حرف دارم 

به اندازه ی این همه سال تنهایی...

یکشنبه دهم شهریور 1387 |

............

یکشنبه دهم شهریور 1387 |

مرا به ياد خواهي آورد ...

مرا به یاد خواهی آورد

آنچنان که باران غبار را از سنگ قبر

کهنه ای می شوید تا نام فراموش گشته ای بدرخشد

از پس سالها  مرا به یاد خواهی آورد ...

شنبه نهم شهریور 1387 |





هفته دوم تیر 1388
هفته اوّل تیر 1388
هفته دوم خرداد 1388
هفته چهارم اردیبهشت 1388
هفته سوم دی 1387
هفته اوّل آبان 1387
هفته سوم مهر 1387
هفته اوّل مهر 1387
هفته چهارم شهریور 1387
هفته سوم شهریور 1387
هفته دوم شهریور 1387
هفته اوّل شهریور 1387

سیب
ای.....
ك.
بیاااااا
...؟؟!!!؟
.....؟؟/؟!؟؟!!/
.....!!!!...........؟؟؟؟.......................
دوست داشتن...
ولی...
رها كنيد مرا ...

روزي به سراغ من آيي كه نيستم
ريحانه ي عشق
پسر آريايي
در خواستي
من خط فاصله تو

RSS 2.0

Weblog Themes By Blog Skin